آزادی؛ از مسئولیت جمعی تا سلامت روان در یک جامعه زنده و پویا ، مراحل خاص و تکاملی خود را دارد که اگر طی نشود نارس است.
دموکراسی: فراتر از ساختار، ابزاری برای قدرت جمعی بکار برده میشود .
بزرگترین چالش امروز ما، نگاه تک‌بعدی و فردی به آزادی و دموکراسی است. دموکراسی پیش از آنکه یک قالب سیاسی (مانند جمهوریت یا سلطنت) باشد، یک بستر ذهنی و جمعی است. متأسفانه برخی نگرش‌های تمامیت‌خواه، از واژه آزادی به عنوان ابزاری برای استعمار نوین و تحکیم دیکتاتوری استفاده می‌کنند. اما حقیقت این است که آزادیِ راستین نه تنها منجر به هرج‌ومرج نمی‌شود، بلکه با ایجاد «آزادیِ ذهن»، انسجام ملی و اراده جمعی را تقویت کرده و ضعف‌های یک جامعه را به قدرت بدل می‌کند.
اگرچه نقدهایی به عملکرد دموکراسی وارد است، اما باید پرسید: در غیاب آن، جوامع با چه هزینه‌های سنگین و فجایع وحشتناکی روبرو شده‌اند؟
دموکراسی یعنی پذیرش این اصل وقاعده منطقی  که: «شاید همه درست نگويند، اما همه‌ حق دارند که بگویند.»
بنظر نگارنده بعنوان یک فرزند سرزمین های ستمدیده لرنشین و مدتها در کلان شهری بنام تهران ابتدا شروع به کار در کارخانجات صنایع فلزی پارس مشهور به [میخ سازی پارس ] و سپس در دانشکده حقوق مبادرت به تحصیل تا ترم دوم فوق لیسانس گرایش حقوق بین الملل کردم . اما با توچه به شناخت عملی و علمی از ستم طبقاتی ، قومیتی ، ذینی  ، اجتماعی و فرهنگی بعد از مدتها زندگی نچندان آسان به اعتراض به حاکمیت را در غالب افکار سیاسی خاص خود که از زمان تحصیل در دبیرستان شهر بروجرد با خود داشتم پرداختم . نتیجه آن فعالیتها و مبارزات مدنی آشنایی با محافل مختلف سیاسی اجتماعی آن زمان خاص شد که  در نهایت آن فعالیتهای سیاسی و آزدیخواهانه سبب آوارگی و تبعید اجباریم شد.
اما با توچه به آن تجربیات کمر شکن ، اکنون به این نتیجه رسیده ام که بخش عظیمی از مشکلات کشور زادگاه خود را ، وجود ریشه‌های عمیق  استبداد در  خانواده که برآمده از نظام آموزشی سراسری کشور بوده  میدانم.
فقدان آموزش دموکراسی و احترام به تفاوت‌ها در جامعه زادگاهم ایران را به واقع زندگی کرده ام ، که این روند از دوران کودکی مردم آن دیار آغاز می‌شود.
تذکر مهم به والدینی که از کمبود اعتماد‌به‌نفس فرزندانشان گله‌مندند، این است که باید بدانند ،  ریشه این مشکل در سرکوب «تفکر انتقادی» است. همانطور که افراد بی تعصب به بررسی تحقیق گونه به صورت تاریخی آن سیستم آموزشی و ساختار سنتی خانواده، اغلب کودکِ مطیع و «بله‌چشم‌گو» را تحسین می‌کنند؛ چرا که فرزندِ سربه‌زیر برای والدین دردسر کمتر و برای سیستم حاکم، چالش کمتری ایجاد می‌کند. این تربیت، بذر دیکتاتورزدگی را در لایه‌های زیرین شخصیت نسل‌ها می‌کارد.
ترومای مهم خطرناک جمعی؛ همان زخم عمیقی که به ساکنان یک سرزمین ستم زده همواره به ارث می‌رسد.
زندگی در یک جامعه دیکتاتورزده، منجر به تروماهای روانی عمیقی می‌شود که خلق‌خوی افراد را دگرگون می‌کند. یافته‌های نوین در علوم اعصاب (نوروساینس) و ژنتیک نشان می‌دهند که این آسیب‌ها تنها در ذهن نمی‌مانند، بلکه از طریق تغییرات هورمونی و اپی‌ژنتیک، حتی تا سه نسل بعد نیز منتقل می‌شوند.
در واقع، دردی که شاکنان یک سرزمین مانند ایران که امروز حس می‌کنید، ممکن است با من و شما در داخل و خارچ کشور  شروع نشده باشد، اما موضوع مهم آگاهی من و شمای ایرانی است که وقتی به آن درد تاریخی پی بردیم ، تازه وظیفه اصلی ما بعنوان کاری اساسی آغاز میگردد و این یعنی باید با من و شما این درمان و پیشگیری بصورت ریشه ای زیر نظر متخصصین علوم مختلف آغاز شود.
اگر برای درمان این تروماها از طریق روان‌کاوی و مطالعه دقیق اجتماعی و فرهنگی اقدام نکنیم، این چرخه درد آگاهانه یا ناآگاهانه تکرار خواهد شد. برای رسیدن به یک جامعه دموکراتیک، ابتدا باید ذهن‌های ترومازده را ترمیم کرد.
مشکل بزرگ  در زمان درمان بعنوان سدی در مقابله با درمان از آنجایی شروع میشود که« آزادی و دموکراسی رو به شکل فردی » در چامعه زادگاه  من و شما ، نه اکنون بلکه به صورت تاریخی می‌بینند و نه یک مشکل بزرگ و به شکل یک موضوع مهم زندگی  جمعی ما بعنوان شهروندان آن اجتماع . لذا دموکراسی و آزادی برای بعضی دینها و نگرهشهای فردی با «نگاه کردن به توده مردم از بالا به پایین با روشی دیکتاتوری » که  حتی دز اغلب موارد دموکراسی هم  برای آنان به توچیهات دینی و ملی و میهنی تبدیل به  سلاحی در دست آن دین و ایداۀوژی  برای سرکوب در راستای بهره کشی و دیکتاتوری مورد سواستفاده قرار میگیرد .
استبداد از آنجایی شروع میشود که با هر کلاه شرعی دینی و یا مغلطه میهن دوستی و امنیت ملی آزادی سرکوب را برای خود و حاکمیت دیکتاتوریشان مشروع میکنند . در حالی که « دموکراسی و آزادی عملی طبق نرم چهانی و متمدن آن » بصورت راستین در یک جامعه نه تنها سبب رشد و شکوفایی استعدادها و پیشرفت جامعه میشود بلکه با مثال از جوامع مترقی و پیشرفته هیچ مشکلی  آنگونه که البته طبق تعریف مستبدین  از آزادی و دموکراسی است بوجود نمیآورد .
به وسیله دموکراسی میتوان قدرت اجتماعی با پرورش استعداها افزایش داد و  کلیه ضعفهای جامعه را  بر خلاف نظر مستبدین برطرف کرد  زیرا وقتی آزادی ذهن و آزادی راستین میسر بشود خودش باعث انسجام و قدرت و اراده بیشتر را سبب میشود و همانطور که در بالا گفتم با توجه به مثالهای متعدد از نوع حکومتهای مشهور در دنیای مترقی و پیشرفته «دیکتاتوری و دموکراسی » ربطی یه نوع حکومتی مانند جمهوریت یا سلطنت ندارد....
فعال حقوق بشر در تبعید 
یدی جدیدی لرستانی 

 ارسالی یاران جنبش رهایی بخش لر جهت درج در سایت ؛ WWW.LORABAD.COM