• صفحه اصلی
  • مقالات
  • بیانیەها
  • اخبار
  • تماس با ما

اخبار سایتهای دیگر

  • اخبار صدای آمریکا
  • اخبار رادیو فردا
  • اخبار بی بی سی فارسی

لینک به سایتهای دیگر

  • بی بی سی فارسی
  • صدای آمریکا
  • خدمات وب هاستینگ و دامنه
  • فیلتر شکنها
  • شما اینجا هستید:  
  • خانه

جواهر با لهجه بختياري مي گويد:

  • چاپ
  • ایمیل
توضیحات
اتابک لرستانی
مقالات
19 دی 1392
بازدید: 1889
نوشته شده توسط Administrator   
20 مهر 1387,ساعت 10:50:07

جواهر مي گوید: امسال خيلي تلاش كردم

كه باسطل هم شده آب را به درختان برسانم اما حيف شد

و چند صد درخت گردو و مو به علت

خشكسالي خشك شدند

 

جواهر مي گوید: امسال خيلي تلاش كردم كه با سطل هم شده آب را به درختان برسانم

 اما حيف شد و چند صد درخت گردو و مو به علت خشكسالي خشك شدند جواهر رحيمي ساكن روستاي پشت قلعه دورود زن حدود 60 ساله ايست كه به تنهايي از يك باغ با بيش از هزار درخت ميوه در كوه بابا هور دورود نگهداري مي كند.سخت كوشي و همت والا و

اراده مستحكم اين زن سالخورده و زحمت كش در كنار چالاكي روحيه و

اميدواري به آينده از او يك شيرزن نمونه آفريده است.جواهر رحيمي با

 لهجه بختياري مي گويد: تا قبل از فوت همسرم كار ما راحت بود اما حالا

چندسالي است كه به تنهايي از اين باغ نوپا نگهداري مي كند.

جواهر مي گويد دوتا از پسرهايم ازدواج كرده اند و يكي در

نيروي انتظامي مشغول است و ديگري بنا است هر دو ازدواج كرده اندو

 دنبال كار و زندگي شان رفته اند، ديگر پسرم هم ديپلم گرفته و تهران يا

جاهاي ديگر عملگي مي كند. از او مي پرسم بهتر نيست  درباغ به خودت

كمك كند. در جواب مي گويد: نه چون هنوز خيلي مونده تا اين

 باغ ثمر بدهد درختان ما جوان هستند. من امسال فقط چند صندوق انگور

برداشت كردم اگر خدا بخواهد و باران هم كافي باشد سال آينده

ممكن است خيلي بيشتر برداشت كنيم تا چند سال آينده اين باغ مي تواند

 خرجي چند خانواده را هم بدهد اما الان سودي ندارد.

برايم جالب بود يك پيرزن اين قدر به آينده خوش بين و اميدوار باشد.

 جواهر از خشكسالي امسال گلايه داشت و مي گفت: امسال خيلي

تلاش كردم كه با سطل هم شده آب را به درختان برسانم اما حيف شد

 و چند صد درخت گردو و مو خشك شدند. من مجبورم هميشه به درختاني

 كه در مسير آب نيستند با سطل آب بدهم مثلا گاهي روزانه به چند صد

درخت را با سطل آبياري مي كنم.

جواهر مي گفت هيچ ارگاني از كار من حمايت نمي كند ما فقط چهار

ميليون تومان وام گرفتيم كه الان بايد هشت ميليون تومان

پس بدهيم و امسال به علت خشكسالي نتوانستيم و با ما همكاري

 نكردند اگر به من كمك كنند مي توان باغم را گسترش بدهم كار من

باعث سرسبزي و خرمي شهر دورود هم مي شود.

http://lornews.wordpress.com/2008/0/17/javaher/#more-1741

برگرفته از سایت ،

تاريخ بروز رساني ( 03 آبان 1387,ساعت 09:24:33 )

 

بیماری احمدی نژاد

  • چاپ
  • ایمیل
توضیحات
اتابک لرستانی
اخبار
19 دی 1392
بازدید: 3389
نوشته شده توسط Administrator   
11 مهر 1387,ساعت 11:48:15

بیماری احمدی نژاد بهمراه خبرهای دیگرتشخیص داده شد:

یبوست در پندار
اسهال در گفتار

شنیدیم که در یکی از شهر های ایران گروهی مسلح به یکی از شعبه های بانک ملی حمله می کنند و با ایجاد رعب و وحشت توبره و یا گونی خود را به جوانی که جزو مشتریان بانک بوده می دهند تا او پول های صندوق و پیشخان ها را برای آنها جمع کند. جوان چنین می کند و گونی پر شده از پول را تحویل آنها می دهد آنها هم می گیرند و می روند. لحظه ای بعد افراد انتظامی و اطلاعات امنیتی سر می رسند و شعبه بانک ملی را محاصره و همه را زیر سین و جیم می گیرند و پس از پرس و جو از رییس و کارکنان بانک جوان بخت برگشته را دستگیر و با خود می برند و پس از چندی او را بجرم همکاری با دزدان مسلح به تعدام محکوم و به دار می آویزند
وقتی اینرا می شنوی خاه نا خاه بفکر میفتی که در فردای ایران ما چه بر سر این جوانان و مردمی که پا منبری حکومت غارتگر و  جناینکار مافیایی در ایران را می کنند خواهد آمد؟
به خبرهای زیر توجه کنید و ببینید چگونه مخالفین راستین  رژیم ننگین جمهوری اسلامی چه درون مرزها و چه در برون مرزهای ایران به بازی گرفته شده اند !!! از یک سو دارو دسته دلالهای رژیم هوشنگ امیر احمدی و تریتای پارسی  با دولتمردان امریکا و ایران با پولهای ملت ایران و حمایت فرصت طلبان  بالاخره  کنار می آیند و دفتر منافع امریکا در ایران را مجوزش را دریافت میکنند !!! از سوی دیگری دولت امریکا " جرج بوش " با ایران معاملات  کلانی را دارد و به ایران   گندم و ووووو  میفروشند ! و در خبر دیگری صحبت از پنتاگون است که میگوید جمهوری اسلامی بزرگترین تهدید است برای آرامش خاورمیانه و در خبرها میبنیم و میخوانیم و میشنویم که جمهوری اسلامی را بزرگترین حامی تروریست مینامند !!!! آیا میتوانیم این مسائل را کنار هم قرار دهیم و تصویری از این موزائیک نا مناسب و زشت و بدرنگی ، که تنها برای منافع دولتمردان و تعدادی از مزدوران هر دو دولت ایران و امریکا میباشد و علیه ملت دربند ایران است چیزی به جز فقر و فحشا و اعتیاد به همراهش برای مردم ایران هست ؟
چگونه است دولت امریکا سپاه پاسداران جنایتکار را در لیست تروریستی قرار میدهد و ادعا دارد جمهوری ننگین اسلامی  به تروریست هائی همچون القاعده و دیگر گروهای تروریستی کمک مالی و پخش اسلحه میکند ولی اجازه بازکردن دفتر منافع در ایران را صادر میکند ؟ و یا سید علی خامنه ای میگوید بین ایران و امریکا هیچ رابطه و آشتی پذیری نیست ؟
 آیا تصور نمیکنید این یک خیمه شب بازی بیش نیست ؟ پس ما ملت و اراده ما در کجا قرار دارد ؟ آیا شعار وخود شیفتگی در 30 سال بس نیست ؟ آیا تنها با شعارهای بی محتوای " ماملت میتوانیم خودمان تصمیم برای رهائی بگیریم " باید به مرحله اجرا قرار گیرد و وارد عمل شد ؟
 پیروزباد مبارزین راستین ، شرم و ننگ بر جمهوری اسلامی و همدلان و یارانش
www.lorabad.com

 

بابا آب داد !؟

  • چاپ
  • ایمیل
توضیحات
اتابک لرستانی
مقالات
19 دی 1392
بازدید: 1899
نوشته شده توسط atabak   
21 شهريور 1387,ساعت 15:05:30

 به نام آزادي , بچه ها سلام
دلم براي همه شما تنگ شده ، اينجا شب و روز با خيال و خاطرات شيرينتان شعر زندگي ميسرايم ، هر روز به جاي شما به خورشيد روزبخير ميگويم ، از لاي اين ديوارهاي بلند با شما بيدار ميشوم ، با شما ميخندم و با شما ميخوابم . گاهي « چيزي شبيه دلتنگي » همه وجودم را ميگيرد . رفيق ، همبازي و معلم دوران کودکيتان
فرزاد کمانگر
.

کاش ميشد مانند گذشته خسته از بازديد که آن را گردش علمي ميناميديم ، و خسته از همه هياهوها ، گرد و غبار خستگيهايمان را همراه زلالي چشمه روستا  به دست فراموشي ميسپرديم ، کاش ميشد مثل گذشته گوشمان را به «صداي پاي آب » و تنمان را به نوازش گل و گياه ميسپرديم و همراه با سمفوني زيباي طبيعت کلاس درسمان را تشکيل ميداديم و کتاب رياضي را با همه مجهولات زير سنگي ميگذاشتيم چون وقتي بابا ناني براي تقديم کردن در سفره ندارد چه فرقي ميکند ، پي سه مميز چهارده باشيد با صد مميز چهارده ، درس علوم را با همه تغييرات شيميايي و فيزيکي دنيا به کناري ميگذاشتيم و به اميد تغييري از جنس «عشق و معجزه» لکه هاي ابر را در آسمان همراه با نسيم بدرقه ميکرديم و منتظر تغييري ميمانيدم که کورش همان همکلاسي پرشورتان را از سر کلاس راهي کارگري نکند و در نوجواني از بلنداي ساختمان به دنبال نان براي هميشه سقوط ننمايد و ترکمان نکند ، منتظر تغييري که براي عيد نوروز يک جفت کفش نو و يک دست لباس خوب و يک سفره پر از نقل و شيريني براي همه به همراه داشته باشد .
کاش ميشد دوباره و دزدکي دور از چشمان ناظم اخموي مدرسه الفباي کرديمان را دوره ميکرديم و براي هم با زبان مادري شعر مي سروديم و آواز ميخوانديم و بعد دست در دست هم ميرقصيديم و ميرقصيديم و ميرقصيديم .
کاش ميشد باز در بين پسران کلاس اولي همان دروازه بان ميشدم و شما در روياي رونالدو شدن به آقا معلمتان گل ميزديد و همديگر را در آغوش ميکشيديد ، اما افسوس نميدانيد که در سرزمين ما روياها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشي به خود ميگيرد ، کاش ميشد باز پاي ثابت حلقه عمو زنجيرباف دختران کلاس اول ميشدم ، همان دختراني که ميدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکي مينويسيد
کاش دختر به دنيا نميامديد.
ميدانم بزرگ شده ايد ، شوهر ميکنيد ولي براي من همان فرشتگان پاک و بي آلايشي هستيد که هنوز « جاي بوسه اهورا مزدا» بين چشمان زيبايتان ديده ميشود ،راستي چه کسي ميداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبوديد ، کاغذ به دست براي کمپين زنان امضاء جمع نميکرديد و يا اگر در اين گوشه از « خاک فراموش شده خدا » به دنيا نمي آمديد ، مجبور نبوديد در سن سيزده سالگي با چشماني پر از اشک و حسرت « زير تور سفيد زن شدن » براي آخرين بار با مدرسه وداع کنيد و « قصه تلخ جنس دوم بودن » را با تمام وجود تجربه کنيد . دختران سرزمين اهورا ، فردا که در دامن طبيعت خواستيد براي فرزندانتان پونه بچينيد يا برايشان از بنفشه تاجي از گل بسازيد حتماً از تمام پاکي ها و شادي هاي دوران کودکيتان ياد کنيد .
پسران طبيعت آفتاب ميدانم ديگر نميتوانيد با همکلاسيهايتان بنشينيد ، بخوانيد و بخنديد چون بعد از « مصيبت مرد شدن » تازه « غم نان » گريبان شما را گرفته ، اما يادتان باشد که به شعر ، به آواز ، به ليلاهايتان ، به روياهايتان پشت نکنيد ، به فرزندانتان ياد بدهيد براي سرزمينشان براي امروز و فرداها فرزندي از جنس « شعر و باران » باشند به دست باد و آفتاب ميسپارمتان تا فردايي نه چندان دور درس عشق و صداقت را براي سرزمينمان مترنم شويد .

رفيق ، همبازي و معلم دوران کودکيتان
فرزاد کمانگر - زندان رجايي شهر کرج
تاريخ بروز رساني ( 21 شهريور 1387,ساعت 23:06:26 )

 

حرکت ناوگان دریایی عظیم آمریکا به سوی ایران

  • چاپ
  • ایمیل
توضیحات
اتابک لرستانی
اخبار
19 دی 1392
بازدید: 3589
نوشته شده توسط atabak   
13 شهريور 1387,ساعت 19:32:35

کارشناسان نظامیTheodore Roosevelt" خاطر نشان می کنند که با ورود سه گروه دیگر از ناوهای تهاجمهی آمریکا به منطقه خلیج فارس طی همین هفته، تعداد گروه های تهاجمی آمریکایی در نزدیکی سواحل ایران به پنج گروه...

به گزارش «ریا نووستی» از رسانه های غربی، پرچمدار اولین گروه تهاجمی ناو موشکبر " Theodore Roosevelt"، پرچمدار دومین گروه ناو موشکبر " Ronald Reagan" و سومین "Iwo Jima" است.

تمرکز نیروهای نظامی- دریایی آمریکایی در خلیج فارس از زمان جنگ با عراق در سال 2003 میلادی بی سابقه است. تا پایان همین هفته در خلیج حدود 40 ناو موشکبر، رزمناو و زیردریایی آمریکایی وجود خواهند داشت که برخی نیز مجهز به سلاح هسته ای هستند.

عربستان سعودی به همان میزان تهدید رژیم ایران به عنوان قدرت اتمی را احساس می كند كه اسرائیل آن را حس می كند. افكار آخوندهای شبه نظامی حاكم بر ایران, برای عربستان سعودی چه بسا بیش از اسراییل نگران كننده باشد. صالح الرشید مفسر سعودی می گوید: ملاهای حاكم بر ایران نه تنها دشمن ما و دشمن اسراییل بلكه دشمن صلح و امنیت جهانی هستند. تنها راه برخورد با این رژیم درگیری است و راه دیگری وجود ندارد.  

کارشناسان اسرائیلی می گویند که هدف آمریکایی ها پایان دادن به آماده سازی به امکان محاصره دریایی مرزهای ایران است.

ایران حدود 40% از بنزین مصرفی خود را از طریق خلیج فارس وارد می کند. به گفته این کارشناسان، تمرکز نیروهای دریایی آمریکا در خلیج فارس باید از امکان تلاش ایران برای شکستن محاصره جلوگیری کند. هدف دیگر می تواند حمایت از اقدامات احتمالی اسرائیل علیه تاسیسات هسته ای ایران باشد.

روزنامه كویتی القبس طی مقاله ایی به پیامد تحریكات و ماجراجوییهای رژیم ایران پرداخت و نوشت: حمله به رژیم ایران از عمق عراق ، افغانستان ، تركیه و دریا آغاز می شود و پایگاه ها و تاسیسات نظامی این رژیم و مراكز سپاه پاسداران هدف قرار خواهند گرفت. برای حمله به تاسیسات نفتی و مراكز هسته ای نیز از سلاح های تاكتیكی هستهیی استفاده خواهد شد. علاوه بر این ، مراكز امنیتی و سیاسی و زیر ساخت ها ی این رژیم نیز مورد حمله قرار می گیرند . القبس افزود: هواپیماهای دورپرواز مراكز رژیم ایران را نابود خواهند کرد.  

هرچند که رویدادهای اخیر در قفقاز توجه سیاستمداران و جامعه جهانی را از خاورنزدیک منحرف کرده اند، اما سبب توقف عملیات آمریکایی ها نشده اند که طی مدتی طولانی برنامه ریزی شده و نیروها را تقسیم و توزیع کرده بودند

 

تاريخ بروز رساني ( 14 شهريور 1387,ساعت 11:51:20 )

 

سرگذشت فرزند دلیر لر جمشید سپهوند

  • چاپ
  • ایمیل
توضیحات
اتابک لرستانی
مقالات
19 دی 1392
بازدید: 2179
نوشته شده توسط Administrator   
06 شهريور 1387,ساعت 08:42:55

آن روزها ملاقات از پشت شیشه و از طریق تلفن انجام می شد. ملاقات حضوری رو در رو وبه ندرت صورت می گرفت. ملاقات حضوری بدون تقاضای قبلی ممکن بود نشانه اعدام جمشید عزیز باشد که همینطور هم شدجمشید سپهوند متأهل و دارای دیپلم متوسطه بود. در رژیم سابق، در سال ۱۳۵۳ در سن ۱٦ سالگی در رابطه با دکترهوشنگ اعظمی لرستانی(مشهور به چگوارای ایران) دستگیر شد و به جرم "اقدام علیه امنیت ملی" تا سال ۱۳۵۷ در زندان بود. بعد از انقلاب به سازمان چریکهای فدايي خلق ايران پیوست و مسئول دبیرخانه این سازمان شد. درانشعاب این سازمان ابتدا با اکثریت و سپس در زندان منتقد شدید آنان بنابر شهادت همبندانش و همزنجیراتش بود. در انقلاب بهمن در لرستان فعالیت می کرد و در سال ١٣٦٠ به تهران آمد. وی اولین بار در آبان ماه ۱۳٦٠ در مراسم چهلم سیامک اسدیان (اسکندر، چریک فدایی خلق اقلیت که در مهر ماه ۱۳٦٠ در یک درگیری مسلحانه با سپاه پاسداران وکشتن جمع زیادی از پاسداران در شمال ایران کشته شد) دستگیر شد و ۹ ماه در زندانهای خرم آباد و سپس اوین به سر برد.....

مشخصات

سن ۲۸

ملیت ايراني

مذهب بدون باور مذهبي

وضعیت خانوادگی متاهل

تحصیلات ديپلم متوسطه

شغل —

مرتبه و موقعیت —

مؤسسه یا سازمان چپ انقلابي


مورد حقوقی

تاریخ اعدام ۱ مهر ۱۳۶۴

محل زندان اوين، تهران, ايران

نحوه اعدام تيرباران

اتهامات ارتداد; قیام مسلحانه علیه جمهوری اسلامی.

در سال ۱۳۴۹ "سازمان چریکهای فدائی خلق ایران"، متأثر از انقلاب کوبا و جنبش چریکی آمریکای لاتین، با ایدئولوژی مارکسیسم - لنینیسم و با اعتقاد به مبارزه مسلحانه شهری، از ادغام دو گروه چریکی مخالف رژیم شاه به وجود آمد. این سازمان بلافاصله پس از انقلاب 1357 به نفی مشی چریکی پرداخت و بر سر حمایت یا عدم حمایت از جمهوری اسلامی و شوروی، منشعب شد. سازمان فداییان خلق (اکثریت) جمهوری اسلامی را انقلابی و ضد امپریالیست دانسته و فعالانه حمایت می‌کرد و هوادارانش همچون حزب توده، با حکومت همکاری می‌کردند. با این وجود در سال ۱۳٦۲ به دلیل اعتقادات سیاسیشان و تمام شدن تاریخ استفاده از آنان هدف حملات و سرکوب جمهوری اسلامی قرار گرفتند.

دستگیری و بازداشت

 جمشید سپهوند در تاریخ ۱۸ آبان ۱۳٦۲ در تهران و همراه با همسرش در خانه‌ یکی از دوستانشان دوباره دستگیر شد. پاسداران جمهوری اسلامی آنها را  با خود بردند (همسرش یک سال و نیم بعد آزادشد). محل نگهداری وی در زندان اوین، بند ٢٠٩ بوده است. او از حق داشتن وکیل وهمچنین دسترسی به پرونده محروم بود. بعد از چهار ماه به پدر و مادرش ماهی دو بار اجازه ملاقات داده شد اما سپس قطع گردید. به گفته همبندانش، وی تحت شکنجه های شدید پاسداران قرار گرفته و ازچهره های مقاومت زندان در آن سالها بوده است. بنا به اظهارات همرزمان و همزنجیرانش آثارشکنجه در بدن او مشهود بود وگوشه ای از چشمش ترکیده و دستش نیز آسیب دیده بوده است.

دادگاه

دادگاه رسیدگی به جرائم  جمشید سپهوند در زمستان ١٣٦٣ در زندان اوین تشکیل شد. از جزئیات جلسه دادگاه اطلاعی در دست نیست. پس از دستگیری عده ای از دوستانش، که اطلاعات جدیدی درباره او به مامورین دادند، جمشید سپهوند دوباره مورد بازجوئی و شکنجه قرار گرفت. از این که آیا دادگاه دومی برای رسیدگی مجدد به اتهامات او تشکیل شده بود یا نه اطلاعی در دست نیست.

اتهامات

اتهامات رسمی  جمشید سپهوند دانسته نیست. اما نزدیکانش احتمال می دهند که اتهام وی "عضویت در سازمان فدائیان خلق ایران، مرتد و ملحد بودن و حضور در کردستان  برای اقدامات مسلحانه بوده است".

در شرایطی که حداقل تضمین های دادرسی توسط آخوندها رعایت نمی شود و متهمان از یک محاکمه منصفانه و عادلانه محرومند، صحت جرایمی که به آنها نسبت داده می شود مسلم و قطعی نیست.

مدارک و شواهد

از مدارک ارائه شده علیه متهم اطلاعی در دست نیست.

دفاعیات

از دفاعیات متهم اطلاعی در دست نیست.

حکم

جمشید سپهوند در اول مهر ماه ١٣٦٤ درزندان اوین توسط پاسداران جمهوری اسلامی اعدام شد. روز۳۱ شهریور که خانواده اش به اوین رفته بودند، آنها را با مینی بوس به داخل زندان بردند و اجازه ملاقات حضوری دادند. متهم از آنها پرسید که آیا خواستار ملاقات حضوری* کرده اند. و چون پاسخ منفی بود، فهمید که قرار است اعدام شود. پانزده روز بعد وقتی خانواده اش بار دیگر برای ملاقات وی به اوین مراجعه کردند، مسئولان زندان ساک و وسائلش را تحویل دادند. پس از اصرار و دوندگی بسیار، قطعه ای در بهشت زهرا را به آنها نشان داده و اظهار داشتند که آنجا مکان دفن وی است.

------------------------------------

* آن روزها ملاقات از پشت شیشه و از طریق تلفن انجام می شد. ملاقات حضوری رو در رو و به ندرت صورت می گرفت. ملاقات حضوری بدون تقاضای قبلی ممکن بود نشانه اعدام باشد.

تاريخ بروز رساني ( 07 شهريور 1387,ساعت 09:18:08 )

 

  1. از روی سند و مدرک حرف زدم
  2. خود را تغيير دهيم نه جهان را
  3. شهرستان پل دختر در خون و آتش
  4. داد ازاین بیدادکه دلاور هنرمند لــر بویر احمدی کشته شد

صفحه95 از98

  • شروع
  • قبلی
  • 89
  • 90
  • 91
  • 92
  • 93
  • 94
  • 95
  • 96
  • 97
  • 98
  • بعدی
  • پایان